یادداشت حمید یادروج برای «بابا رجب» اسطوره‌ای که 29 سال با «نی» غذا خورد و نگاه‌های سنگین آزارش داد+عکس

پیام محسن رضایی یه مناسبت شهادت رجب محمدزاده: حاج رجب، 8 سال جنگ و 28 سال آثار جنگ را مردانه تحمل کرد/ وای به حال کسانی که او رادیدند اما کاری نکردند خبرگزاری فارس: حاج رجب، 8 سال جنگ و 28 سال آثار جنگ را مردانه تحمل کرد/ وای به حال کسانی که او رادیدند اما کاری نکردند محسن رضایی عنوان کرد: در دنیا کدام قهرمان را می‌شناسید که مانند بابا رجب این همه سختى و درد را تحمل کرده باشد؛ اما نه لب به شکوه گشوده باشد و نه از فرد یا نهادى گله کرده و نه بر کسى منتی گذاشته باشد؟ به گزارش خبرنگار گروه فضای مجازی خبرگزاری فارس، محسن رضایی دبیر مجمع تشخیص مصلحت نظام و از فرماندهان سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در دوران جنگ تحمیلی به مناسبت درگذشت رجب محمدزاده نوشت: ده‌ها جاى تنش زخم و درد داشت؛ اما جانش زلال و آزاد بود. گازهاى شیمیایی راه نفسش را بسته بود؛ اما او، هم-نفسِ فرشتگان بود. در دنیا کدام قهرمان را می‌شناسید که مانند بابا رجب این همه سختى و درد را تحمل کرده باشد؛ اما نه لب به شکوه گشوده باشد و نه از فرد یا نهادى گله کرده و نه بر کسى منتی گذاشته باشد؟ آری بابا رجب، برادر رزمنده من، سربلند و آزاده رفت؛ ولی وای به حال کسانی که او را دیده‌اند، اما کاری برای خدا و مردم نکرده‌اند و در حالى که روز قیامت با او روبرو می‌شوند، راه جبرانى برایشان باقی نمانده باشد.

حاج رجب محمد زاده (بابا رجب) که سالها بر اثر جراحات ناشی از جنگ تحمیلی با درد دست و پنجه نرم کرده بود و آرزوی وصال یاران شهیدش را داشت ظهر امروز در بیمارستان رضوی مشهد بر اثر ایست قلبی شهید شد.

 بابارجب

به گزارش فـش نیوز به نقل ازخبرگزاری فارس، حاج رجب محمد زاده (بابا رجب) که سالها بر اثر جراحات ناشی از جنگ تحمیلی با درد دست و پنجه نرم کرده بود و آرزوی وصال یاران شهیدش را داشت ظهر امروز در بیمارستان رضوی مشهد بر اثر ایست قلبی شهید شد.

انتهای پیام

عکس های زنده یاد:

بابارجب۱

بابارجب۲

بابارجب۳

 حاج رجب محمدزاده، یکی از نانوایان بسیجی حاضر در جبهه‌های جنگ شد.

بابارجب۵

به گزارش فـش نیوز،آقا رجب جانباز ۷۰ درصد گفت: وقتی به خارج از خانه می روم آدم ها نگاه های متفاوتی دارند و گاهی اوقات از دیدن چهره ام جا می خورند، اما من این واکنش ها را تحمل می کنم و از نوع رفتار آنها ناراحت نمی شوم.

حاج رجب محمدزاده جانباز ۷۰ درصد جبهه های جنگ حق علیه باطل که در سال ۶۱ از طریق جهاد سازندگی به عنوان امورات پشتیبانی جنگ در ستاد بازسازی هویزه فعالیت کرده بودند و در سال ۶۶ با اصابت خمپاره به صورتش تمام اعضای صورت را از دست داد. جانباز سرافراز محمدزاده به همراه خانواده، مهمانان برنامه «زنده باد زندگی» بودند که در ادامه می خوانید.

جانباز محمدزاده، در پاسخ به این سوال که چرا به جبهه رفته است، گفت: خواست خدا بود، برای کشور و دفاع از وطن به جنگ رفتم.

محمد زاده با بیان اینکه صورتش ۲۶ بار جراحی شده است، اظهار داشت: وقتی برای اولین بار خودم را در آیینه دیدم، فقط خدا را شکر کردم.

وی افزود: وقتی به خارج از خانه می روم آدم ها نگاه های متفاوتی دارند و گاهی اوقات از دیدن چهره ام جا می خورند، اما من این واکنش ها را تحمل می کنم و از نوع رفتار آنها ناراحت نمی شوم.

حاج رجب محمدزاده رابطه خود با خانواده و مخصوصا نوه هایش را صمیمی بیان کرد و گفت: نوه هایم من را با وجود چهره ام دوست دارند. من هم با آنها راحت هستم و خیلی آنها را دوست دارم.

این جانباز ۷۰ درصد با اظهار به اینکه تا به حال با ۲۶ بار عمل جراحی روی صورتش انجام شد، عنوان کرد:علاوه بر عمل هایی که بر روی صورتم انجام شده، یکبار هم جراحی عمل قلب انجام دادم که به شکر خدا همه این دردها را تحمل می کنم.

محمدزاده با بیان اینکه اولین باری که به جبهه رفته ۴۲ساله بوده و در ۴۵ سالگی مجروح شده است، یاد آور شد: من کارگر نانوایی بودم و در آن زمان کسی برای رفتن به جنگ به من پیشنهادی نکرد و خودم اقدام کردم.

وی افزود:رفتن به جنگ احتمال شهادت و یا اسارت و یا مجروح شدن داشت اما به هیچ وجه این گونه فکر نمی کردم که به این شکل مجروح شوم. همیشه در صحبت های خودم با خدا می گویم که اگر اینطوری شدم، مهم این است که زنده هستم و الان راضی هستم.

جانباز محمدزاده ادامه داد: ان شالله خداوند سایه آیت الله خامنه ای را از سر ما کم نکند، برای اینکه کشور بدون رهبر هیچ ارزشی ندارد.

حاج رجب محمدزاده، در پایان از دکتر صفوی تمجید و بیان کرد:دکتر صفوی، با اینکه جراحی های زیادی را در طول روز انجام می دادند اما ساده و بی ریا بودند و با من خیلی خوب رفتار می کردند و از ایشان تشکر و قدردانی می کنم.

محمدجعفر خسروی مجری برنامه قبل از شروع «زنده باد زندگی» درباره مهمانش گفته بود: او جانباز ۷۰ درصد و بسیجی نانوایی بود که در سال ۶۶ در منطقه ماهوت عراق بر اثر اصابت خمپاره از ناحیه سر و صورت به درجه جانبازی نائل شد.

صورتش باعث شده تا هر که او را می‌بیند هر گمانی جز واقعیت را از ذهنش عبور دهد؛ عقب ماندگی، جذام، سوختگی و… عکس‌العمل و واکنش‌ها هم تقریباً یکسان بوده، هر غریبه‌ای که در کوچه و بازار او را می‌بیند یا از او روی بر می‌گرداند یا ناخودآگاه صورتش در هم کشیده می‌شود

——————————————————————————————— ============================================================= 00000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000 یادداشت حمید یادروج برای «بابا رجب» اسطوره‌ای که 29 سال با «نی» غذا خورد و نگاه‌های سنگین آزارش داد! خبرگزاری فارس: اسطوره‌ای که 29 سال با «نی» غذا خورد و نگاه‌های سنگین آزارش داد! کارگردان مستند زندگی بابا رجب یادداشتی برای جانباز شهید حاج رجب محمدزاده نوشت. به گزارش خبرنگار گروه فضای مجازی خبرگزاری فارس، «حمید یادروج» تهیه‌کننده و کارگردان مستند «پسر را ببین، پدر را تصور کن» و دبیر نخستین جشنواره فیلم مدافعان حرم به مناسبت شهادت حاج رجب محمدزاده (بابا رجب) یادداشتی به شرح زیر نوشت: دو سال پیش بود، درست در مهرماه سال 1393. وقتی که سردبیر خبرگزاری، عکس جانبازی را به من نشان داد و پیشنهاد داد از او فیلمی بسازم. پذیرفتم اما دلم نپذیرفته بود. نمی‌دانستم مواجهه با این شخصیت چطور خواهد بود؟ نمی‌دانستم خوب می‌شود یا بد؟ راستش را بخواهید تکلیفم با خودم روشن نبود؛ بگذارید صریح‌تر باشم، کمی ترس هم داشتم. دروغ نگویم از بزرگمرد اسطوره‌ای کشورم می‌ترسیدم. اما بالاخره ته دلم را صاف کردم و گفتم این مستند را می‌سازم. خیلی زود کارهای مقدماتی سفر با حمایت مدیرعامل و سردبیر انجام شد. دیگر درنگ نکردم، دو روز بعد به همراه همکارم مشهد بودیم. در طول سفر مدام به ساخت این مستند فکر می‌کردم و هر بار ایده‌ای به ذهنم می‌رسید تا اینکه تصمیم گرفتم روی نگاه‌های مردم تمرکز کنم. با خانواده او قرار ملاقات گذاشتیم. آن‌ها هم به گرمی پذیرفتند. به خانه‌شان رفتیم. خانه‌ای ساده اما باصفا در یکی از جنوبی‌ترین محلات مشهد مقدس. بابا رجب به استقبال‌مان آمد. در ابتدا فضا خیلی سنگین بود. اما آرام آرام با او رفیق شدیم. ساعت‌ها گپ زدیم و با هم به حرم امام رضا علیه‌السلام و بهشت رضا (ع) رفتیم. در طول مدتی که حرف می‌زدیم مدام از نگاه‌های سنگین مردم حرف می‌زد که آزارش می‌داد اما ذره‌ای گله نمی‌کرد و به آن‌ها حق هم می‌داد. می‌گفت مردم فکر می‌کنند من جذام دارم یا اینکه روی صورتم اسید پاشیده‌اند. این موضوع خیلی آزارش می‌داد که چرا باید این‌طور به او نگاه شود اما تا این حرف را می‌زد می‌گفت خب مردم هم حق دارند که این‌طور بگویند و از من فرار کنند، چون نمی‌دانند چه اتفاقی برایم افتاده است. شاید باورتان نشود زمانی که کنار او در خیابان‌های منتهی به حرم دقایقی پیاده‌روی کردیم، نگاه‌های سنگین مردم را به شدت حس کردم. هنوز از یادم نرفته است مردمی که گردن‌شان 180 درجه می‌چرخید و با نگاهی خاص به بابا رجب می‌نگریستند. واقعا سخت است؛ همه جوری نگاهت می‌کنند که از خجالت آب شوی. انگار گناهی مرتکب شدی. فکر کنم تا حدود زیادی سنگینی نگاه‌های مردم را در مستند زندگی بابا رجب (مستند پسر را ببین، پدر را تصور کن) به تصویر کشیدیم اما تصویر هیچ وقت نمی‌تواند حس واقعی را نشان دهد. بابا رجب را به مقابل درب حرم بردم تا حس مردم را نسبت به او بپرسم. از روحانی و خادم حرم گرفته تا زن و مرد و پیر و جوان را مقابل دوربین آوردم تا از آن‌ها بپرسم چه اتفاقی برای بابارجب افتاده. هیچ کس نتوانست حدس بزند. یکی گفت جذام دارد. یکی گفت تصادف کرده، یکی گفت به صورتش اسید پاشیده‌اند. خلاصه هر کسی یک چیزی گفت جز اینکه او جانباز جنگ است. زمانی که به مردم گفتم او جانباز است همه جا خوردند و یکی یکی صورت او را بوسیدند. از او که می‌پرسیدم در زندگی‌ات چه آرزوهایی داری می‌گفت فقط یک آرزو دارم و آن هم دیدار با مقام معظم رهبری است. برایم خیلی جالب بود مردی که سال‌ها عذاب کشیده آرزویش سلامتی جسم نیست و تنها به این فکر می‌کند که رهبرش را از نزدیک ببینید که خدا را صد هزار مرتبه شکر این اتفاق پیش از شهادتش افتاد و ایشان در حرم مطهر امام الرئوف (ع) با رهبری دیدار کردند. خدا را شاکرم که این مستند پیش از شهادت او ساخته شد تا در سال‌های پایانی عمرش مردم او را بشناسند و شاید کمی از رنج‌های او کاسته شود. یادم نمی‌رود زمان پخش مستند از شبکه یک سیما، یکی از مسئولان پخش شبکه، فیلم را سانسور کرد و تصاویر کلوزآپ بابا رجب را از مستند درآورد. وقتی دلیل را جویا شدم گفتند شبکه یک، شبکه سراسری است و همه مردم نمی‌توانند این چهره را ببینید. برای این طرز تفکر تاسف خوردم که جانباز ما چقدر در کشور خودش مظلوم است که صورت 23 بار عمل شده‌اش در قاب تلویزیون جای نمی‌گیرد؛ با اینکه همین مستند چند شب قبل از قاب شبکه‌ای دیگر به طور کامل پخش شده بود! بابا رجب 29 سال با این صورت زندگی کرد، 29 سال غذایش را با نی خورد، 29 سال مردم از او فرار کردند، 29 سال زجر کشید تا اسطوره بماند. اسطوره‌ای تمام نشدنی در کنار همسری مقاوم و محکم که 29 سال تنهایش نگذاشت و پا به پای او دوید. روحت شاد بابا رجب… حمید یادروج تهیه‌کننده و کارگردان مستند «پسر را ببین، پدر را تصور کن» چهاردهم مرداد 1395

1 دیدگاه;

Top